|
که روزی ما هم می رویم
|
توروخداااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
بوی شستن قالی و پنجره ها
بوی قناری سبزی بوی رنگ بهار
دو چشم بی قرار نگار
قلب مادر و دعاهایش :
یا مقلب القلوب و الابصار
بوی عید می آید ...
اما بهار در گاهواره کودکی می گرید
اما من و ماه و ماهی هنوز هم تنهاییم .........
لحظه ی سال تحویل حتما به یادتون هستم .....![]()
خواب ديدم خواب اينكه مرده ام خواب ديدم خواب اينكه مرده ام
خواب ديدم خسته و افسرده ام روي من خروارها از خاك بود
واي قبر من چه وحشتناك بود
تا ميان گور رفتم دل گرفت قبر كن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زير سرم از سنگ بود غرق وحشت سوت و كور و تنگ بود
ناله مي كردم وليكن بي جواب
تشنه بودم تشنه ي يك جرعه آب
خسته بودم هيچكس يارم نشد ز آن ميان يك تن خريدارم نشد
هر كه آمد پيش حرفي راند و رفت سوره ي حمدي برايم خواند و رفت
نه رفيقي نه شفيقي نه كسي
ترس بود و وحشت و دلواپسي
آمدند از راه نزدم دو ملك تيره شد در پيش چشمانم فلك
يك ملك گفتا بگو نام تو چيست آن يكي فرياد زد رب تو كيست
اي گنه كار سيه دل پست پست
نام اربابان خود يك يك ببر
در ميان عمر خود كن جستجو كارهاي نيك و زشتت را بگو
گفت بنده عمر خود كردي تباه نامه ي اعمال تو گشته سياه
ما كه ماموران حق داوريم
نك تو را سوي جهنم مي بريم
ديگر آنجا عذر خواهي دير بود دست و پايم بسته در زنجير بود
نا اميد از هر كجا و دل فكار ميكشيدندم به خفت سوي نار
ناگهان الطاف حق آغاز شد
از جنان درهاي رحمت باز شد
مردي آمد از تبار آسمان نور پيشانيش فوق كهكشان
چشمهايش زندگاني مي سرود درد را از قلب آدم مي زدود
صورتش خورشيد بود و غرق نور
جام چشمانش پر از شرب طهور
بين دستش كائنات و ممكنات لب كه نه سرچشمه ي آب حيات
بر سرش دستار سبزي بسته بود بر دلم مهرش عجب بنشسته بود
در قدوم آن نگار مه جبين
در ملك سر را به زير انداختن
بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حيرت داشتند اين زمزمه آمده اينجا حسين فاطمه
آمده اينجا حسين فاطمه صاحب روز قيامت آمده
گوئيا بهر شفاعت آمده
سوي من آمد مرا شرمنده كرد مهربانانه به رويم خنده كرد
گفت آزادش كنيد اين بنده را خانه آبادش كنيد اين بنده را
اين كه اينجا اين چنين تنها شده
كام او با تربت من وا شده
مادرش او را به عشقم زاده است گريه كرده بعد شيرش داده است
بارها بر من محبت كرده است سينه اش را وقف هيئت كرده است
اين كه ميبينيد در شور است و شين
ذكر لالاييش بوده يا حسين
با ادب در مجلس ما مي نشست سينه چاك آل زهرا بوده است
چاي ريز مجلس ما بوده است ...
خويش را در سوز عشقم آب كرد عكس من را بر دل خود قاب كرد
اسم من راز و نيازش بوده است خاك من مهر نمازش بوده است
پرچم من را به دوشش مي كشيد
پا برهنه در عزايم مي دويد
اقتدا بر خواهر زينب نمود گاه ميشد صورتش بهرم كبود
تا كه دنيا بوده از من دم زده او غذاي روضه ام را هم زده
اين كه در پيش شما گرديد بند
جسم و جانش بوي روضه مي دهد
نذر عباسم به تن كرده كفن روز عاشورا شده سقاي من
گريه كرده چون براي اكبرم با خود او را نزد زهرا مي برم
هر چه باشد او برايم بنده است
او بسوزد صاحبش شرمنده است
در مرام نيست او تنها شود باعث خوشحالي اعدا شود
در قيانت عطر و بويش مي دهم پيش مردم آبرويش مي دهم
باز بالاتربه روز سرنوشت
مي شود همسايه ي من در بهشت
آري آري هر كه پا بست منست نامه ي اعمال او دست منست
پيش از آنكه مرگ بر تو آوار شود
هر آنچه داري تقسيم كن
آيا مي تواني ترانه اي زيبا بخواني ؟ بخوان و آن را تقسيم كن
آيا مي تواني تصويري را نقاشي كني ؟
نقاشي كن و آن را تقسيم كن
هر آنچه در كف داري...
حتی در
بلندترین شب سال
یلداتون مبارک![]()
ساعت عمر من و تو
به چه سالي
به چه ماهي
به چه روزي
شده كوك؟
تا به كي قائمه بر روي زمين خواهي رفت ؟
كي موازي به ابد خواهي گشت؟
مرگ پايان كبوتر نيست
مرگ وارونه ي يك زنجره نيست
مرگ در ذهن اقاقي جاري است
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد
مرگ با خوشه ي انگور مي آيد به دهان
مرگ در حنجره ي سرخ گلو مي خواند
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است
مرگ گاهي ريحان مي چيند
مرگ گاهي ودكا مي نوشد
گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد
و همه مي دانيم
ريه هاي لذت پر اكسيژن مرگ است ......
طنابی خریده ام
اگر به کسی نگویی
بهانه ی کوچکی است
برای او که مرگش را
از پیش
می داند...![]()
خدایااااااااااااا
کمکمان کن
آمین![]()

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت
در انتظار تو می میرمو در این دم آخر
دلم خوش است
که دیدم به خواب گاه به گاهت